فرازآزادی:جلب فعالین و رهبران عملی جنبشهای اعتراضی به کمونیسم کارگری تنها راه...

فرازآزادی:جلب فعالین و رهبران عملی جنبشهای اعتراضی به کمونیسم کارگری تنها راه مقابله با جریانات ارتجاعی است!

این تم، بحثی بود که من در جلسه تلگرامی گروه آزادی برابری انسانیت ارائه دادم. اینجا نه عینا هر آنچه گفته شده، بلکه مضمون بحث را جهت استفاده عموم میاورم. اساس این بحث در حقیقت جواب به این سوال اساسی مردم و فعالین سیاسی، رهبران عملی اعتراضات اجتماعی در جامعه ملتهب و پرکشاکش ایران و به تبع آن اذربایجان است. آینده سیاسی این جامعه چه خواهد شد؟   مردمی که از ۳۷ سال حکومت داعشیان حاکم بر ایران جان شان به لبشان رسیده، چگونه خواهند توانست در فردای انقلاب آتی ایران، جامعه ای بری از هر نوع ستم و تبعیض، جامعه ای بری از استثمار انسان بر انسان، جامعه ای آزاد و برابر را بر ویرانه های نظام سرمایه داری در ایران ایجاد کرده و نقطه پایانی بگذارند بر هر نوع نظم ضد انسانی و طبقاتی در تاریخ  جامعه ایران.

این نگرش سیاسی مهم که آینده سیاسی هر جامعه انقلابی ، در گرو دخالت سیاسی جنبش اجتماعی پیشرو و رادیکال و هژمونی سیاسی وتشکیلاتی حزب کمونیستی -کار گری بر روند تحولات  انقلابی در هر جامعه ای است، توسط رهبران جنبش کمونیسم کارگری، منصور حکمت و حمید تقوائی، به تفصیل و با جزئیات در مقاطع مختلف و در نوشته ها و سخنرانی هایشان توضیح داده شده است، ولی اشاره به این مهم در اینجا، پرداختن به شرایط امروز وضعیت سیاسی در جامعه آذربایجان است که هر از چند گاهی شاهد تحرک جریانات ناسیونالیستی و  نفرت پراکنی های قومی و ملی علیه مردم فارس و کرد زبان در دل این اتفاقات هستیم. در شراط امروز است که به این مهم باید انگشت گذاشت که لازمه تامین هژمونی سیاسی برای تحولات آتی سیاسی اذربایجان، و در جهت جلوگیری از دست بالا پیدا کردن سیاستهای بغایت ارتجاعی نظیر ناسیونالیسم، باید فعالین و رهبران عملی اعتراضات اجتماعی مختلف مانند جنبش کارگری ، زنان و جوانان و محیط زیست و دفاع از حقوق کودک و علیه اعدام را به نگرش رادیکال و سوسیالیستی کمونیسم کارگری جلب کرد. تنها این نگرش است که قادر خواهد بود، کل ان جامعه را در فردای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی از همه بلایای نظم سرمایه واز جمله هرگونه جنگ و برادرکشی های مورد نظر ناسیونالیستها نجات دهد.ناسیونالیسم اساسا یک داده سیاسی حکومتها و  دولتهائی است که برای توجیه ستم طبقانی طبقات دارای جامعه علیه اکثریت کارگران و زحمتکشان آن جامعه به آن نیاز داشته اند. این نگرش سیاسی میتواند در آینده سیاسی ایران و آذربایجان هم مورد استفاده بورژوازی قرار گیرد و دقیقا با همین ارزیابی است که ناسیونالیسم  برای مطرح کردن جنبش اش در پی نفرت پراکنی ناسیونالیستی از طرف رژیم به حرکت درآمده و جامعه را با سمومات نفرت پراکنی قومی  و ملیتی مورد تهاجم فکری ارتجاعی خویش قرار میدهد. همین تحرکات است که بخشی از فعالین جنبشهای اعتراضی را به این فکر میاندازد که اگر این نوع تفکرات سیاسی  ضد انسانی در فردای یک برآمد سیاسی در آذربایجان حتی کوچه ای را از آن خود کنند، چه فجایعی را میتوانند خلق کنند. سی چهل سال گذشته جهان و منطقه خاورمیانه مملو از جنگ و برادر کشی بااتکا به نگرشهای ناسیونالیستی و مذهبی بود.  ما فعالین چپ و کمونیست، ما کمونیستهای کارگری مشخصا چگونه میتوانیم اجازه ندهیم که جامعه با خطر درغلطیدن به چنین منجلابی روبرو نگردد. چگونه میتوان جامعه را در برابر چنین ویروس سیاسی خطرناکی واکسینه کرد؟

برای ما اساسا اعتراض و امروزه بویژه در جامعه آذربایجان، اعتراضات اجتماعی یک فرض و داده اجتماعی است. ما از اعتراض شروع میکنیم. هر اعتراضی یک سری انسانهای پیشروی را در صف اول مبارزه دارند. همینها، رهبران عملی اعتراضات کارگری ، کارگران اگاه و پیشروی هستند که از طرف عموم و یا بخش عمده ای از بدنه آن اعتراض مورد قبول واقع میشوند. در جنبش اعتراضی علیه مصائب زیست محیطی هم همینطور ، در میان جونان و دانشجویان معترض هم همینطور ودر جنبش اعتراضی زنان هم به همین شکل. اگرهمین رهبران و فعالین پیشرو نگرشی رادیکال و سوسیالیستی داشته باشند، دقایق مبارزه را درست تشخیص خواهند داد و خواستهای سیاسی مشخص و معینی را در مقابل جامعه قرار خواهند داد.

در مقابل تفکر ناسیونالیستی که همه معضلات اجتماعی، اعم از بیکاری و فقر و فلاکت و محیط زیست تخریب شده و وضعیت نابرابر زنان را بگردن حکومت مرکزی و بی توجهی اش به وضع مردم ترک زبان را بحساب حاکمیت فارس زبان میاندازد، قرار دادن نگرش رادیکال کمونیسم کارگری که ریشه را در سیستم اقتصادی سرمایه داری و حاکمیت مدافع این نظم یعنی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی میداند و علل و ریشه همه این مصائب را اعمال سیاستهای ضد بشری برای حفظ نظم سرمایه میداند، کاری بس مهم و اساسی است و تنها با این نوع نقد میتوان محتوای پوچ و بی پایه نقد ناسیونالیستی از وضع موجود را نشان داده و بی اعتبار ساخت. ما میتوانیم با کسب اتوریته سیاسی در اعتراضات بحق مردم معترض نقش خودمان در هدایت انقلاب آتی مردم در آذربایجان و ایران را تضمین کرده و آینده را از آن مردم کنیم.

و همینطور در برابر سایر تفکرات رفرمیستی و لیبرالی و راست پروغرب هم که هدفی جز حفظ نظام سرمایه داری در اینده سیاسی ایران را ندارند، به همین شکل میتوانیم مقابله کنیم. قطعا جریانات ناسیونالیستی و راست پروغرب از حمایت رسانه ای بورژوازی جهانی و منطقه ای برخوردار است و تمام تلاشش را برای اعمال هژمونی سیاسی و فکری اش بر اعتراضات اجتماعی و جنبشهای اعتراضی خواهد کرد، ولی جامعه ایران، جامعه ای رادیکال و چپ اجتماعی در ان قوی میباشد. شاهد مدعای ما خواستهای جنبش کارگری ، جنبش دانشجوئی و جنبش زنان و جنبش خلاصی فرهنگی جوانان و جنبش علیه اعدام در ایران است. بیانیه ها و اطلاعیه ها و بحث های رهبران عملی و فعالین این اعتراضات امروزه رادیکال و چپ و کمونیستی است. ما تا به اینجای کار در تاریخ سیاسی صد ساله ایران تا به این اندازه فضای چپ و رادیکال شاهد نبودیم. تا به اینجای کار در تاریخ کشورمان حزبی مانند حزب کمونیست کارگری ، متشکل و منسجم و با اراده ای آگاهانه برای کسب قدرت سیاسی نداشتیم. اینها ان نقاط قدرت ما برای اینده سیاسی ایران و اذربایجان است. در مقابل صف دشمنان طبقاتی مان، صف بورژوازی، تا به این حد در تاریخ ایران متشتت و بهم ریخته و بی افق نبود.  واقعا باید اینبار فرصت را از دست ندهیم. ما میتوانیم، اگر درست عمل کنیم. و اما چگونه؟

برای ما فعالین جنبش کمونیسم کارگری ارتباط با رهبران عملی و فعالین اعتراضات اجتماعی کار محوری بوده و اساس فعالیت ما روی همین مهم میباشد. ما جمعهایمان را با چنین عناصری تشکیل میدهیم. از همین طریق است که جمعهای کمونیسم کارگری، جمع رهبران عملی و فعالین جنبشهای اعتراضی در جامعه خواهد بود. با این روش، نگرش و دیدگاه حزب کمونیست کارگری در اعترضات اجتماعی دست بالا پیدا میکند. از این طریق  است که نگرش رادیکال و سوسیالیستی در بیانیه ها و اطلاعیه ها و خواستهای اعتراضات دست بالا پیدا میکند. برای اینکه دریابید هر اعتراض مهر کدام جنبش اجتماعی را برخود دارد، باید به شعارها، خواستهای شفاهی و کتبی آن اعتراض نگاه کنید. اهمیت رهبران عملی و فعالین اعتراضات برای همه جنبشهای اجتماعی ، اعم از ناسیونالیسم، جریانات راست پرو غرب و ملی اسلامی ها و حتی برای حاکمیت و رژیم حاکم روشن است. در جریان انقلاب ۵۷ رهبران عملی و فعالین جنبش کارگری و جنبش دانشجوئی خیلی سریع  با چپ و سوسیالیسم آشنا شده و درامیختند. ولی متاسفانه در غیاب یک حزب کمونیستی متشکل، و در نتیجه پراکندگی در صفوف چپ آنزمان و رفرمیسم حاکم بر باصطلاح جریانات چپ موجود آن دوره یعنی فدائی و حزب توده و ضعف های چپ  رادیکال آن دوره،  صف رهبران عملی و فعالین اعتراضات در دل انقلاب ۵۷ در مقابل مهندسی فکری و سیاسی بورژوازی جهانی و به جلو راندن خمینی برای قرار گرفتن در راس انقلاب و رهبرسازی بورژوائی کم آورده و شکست انقلاب به انقلابیون آن دوره تحمیل شد. دقیقا از این زاویه بود که اولین کار رژیم تازه به قدرت رسیده، زدن همین رهبران عملی و فعالین جنبش کارگری و دانشجوئی بود که در قالب سازمانها و گروهای کمونیستی و چپ متشکل بودند. رژیم برای سرکوب انقلاب، همین عناصر را زد تا بتواند جامعه را به بند بکشد. دقیقا از همین زاویه است که میتوان دریافت اگر رهبران عملی و فعالین اعتراضات اجتماعی در صفوف یک حزب کمونیستی کارگری متشکل شوند، هیچ جریان ناسیونالیستی و راست نمیتواند انقلاب را از آن خود کند ویا براحتی سرکوب کند. خواستهای انقلاب و آلترناتیو سیاسی و اقتصادی انقلاب را یک حزب کمونیستی میتواند ترسیم کند و سیاستهای روشنی را تدقیق نماید و برای بالقوه کردن آن در قالب یک عمل اجتماعی گسترده،  کار بعهده رهبران عملی و فعالین عرصه های مختلف اعتراضات اجتماعی و انقلاب میباشد. ناسیونالیستها نیز برای زدن مهر سیاسی شان در  اعتراضات اجتماعی سراغ رهبران عملی و فعالین میروند. در  میان مجموعه اعتراضات موجود، تنها اعتراضات حول موضوع محیط زیست است که موضوع کار ناسیونالیستها قرار گرفته است. جنبش های اعتراضی دیگر مانند جنبش کارگری اساسا ضد سرمایه داری است و به همین دلیل ناسیونالیسم که در حفظ وضع موجود یعنی حفظ سیستم سرمایه داری ذینفع است بهیچ وجه سراغ این اعتراضات نمیرود.  جنبش زنان و جنبش حقوق کودک و جنبش خلاصی فرهنگی نیز هر کدام با سایه روشنهائی چنین وضعیت را دارند. ولی در همین جنبش اعتراضی حول وضعیت محیط  زیست نیز به محض حضور فکری و سیاسی نگرش رادیکال، قادر به استدلال و حفظ هژمونی سیاسی – فکری شان نیستند. یک استدلال ساده که تخریب  محیط زیست، اساسا نتیجه کارکرد سیاسی و اقتصادی رژیم سراپا دزد و غارتگر در سرتاسر ایران است که برای خشکاندن دریاچه ارومیه با خشکاندن زاینده رود و کارون و دهها رودخانه و تالاب تفاوتی قائل نیست. یعنی برای رد نظرات ناسیونالیستها کافی است که استدلال شود که مثلا خشکاندن دریاچه ارومیه نه از روی سیاست فارسیستی رژیم ، بلکه نتیجه عملکرد عمومی و سراسری اش در حوزه اقتصادی و سیستم فاسد برای چپاول ثروت عمومی مردم میباشد.

یک جمع بندی کلی

بنا به توضیحات بالا ، جواب چه باید کرد؟ برای ما روشن است. ما فعالین جنبشی هستیم که خواهان تعیین تکلیف سیاسی جامعه در فردای بزیر کشیدن رژیم جمهوری اسلامی بدست خود مردم و کسب قدرت بدست شوراها و از این طریق توسط حزب  هستیم. ما میخواهیم اجازه ندهیم یکبار دیگر از بالای سر ما قدرت سیاسی دست بدست گردد. نمیخواهیم یکبار دیگر سر ما کلاه بگذارند و این بار با ردای ناسیونالیستی و یا  اصلاحات تدریجی، انقلاب مردم و کارگران و زنان را به بیراهه کشند. و یا جامعه ایران را در صورت عدم موفقیت در جا بجائی قدرت و دادن آن به نمایندگان بورژوازی به وضعیت عراق و سوریه تبدیل کنند، ما نمیخواهیم در همین راستا جامعه توسط ناسیونالیستها به جنگ و برادرکشی و جنگ ترک و فارس و یا  ترک و کرد و غیره تبدیل شود، به همین دلیل روشن، راه برای ما روشن است. برای زدن مهر رادیکالیسم سیاسی کمونیسم کارگری بر انقلاب آتی ایران و به تبع آن در آذربایجان موضوع کارمان جنبشهای اعتراضی موجود در جامعه است. موضوع کارمان باید رهبران عملی و فعالین اعتراضات اجتماعی است. در این صورت ما ساختن یک جامعه انسانی ، بری از هرگونه استثمار و تبعیض و نابرابری که رفاه میلیونها انسان هدف اساسی اش میباشد، تضمین خواهیم کرد. هیچ قدرت نظامی در جهان نخواهد توانست در برابر میلیونها انسانی که حول یک حزب کمونیستی با اهداف روشن اقتصادی و سیاسی – اجتماعی متشکل و متحد شده باشند، مقابله کند، چرا که این میلیونها انسان حاضر خواهند شد که از زندگی شرافتمندانه شان  دفاع کنند. این نقطه قدرت و ظرفیت بالا و خارقالعاده کمونیسم کارگری در بازگرداندن اختیار به انسان است.

۱۳دسامبر ۲۰۱۶

 

 

NO COMMENTS

Leave a Reply